شخصی

شیوخ عرب زائده های خلیج فارس
نویسنده : مجید غفرانی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٤

اگر بخواهیم پدیده ای که به تمدن مدرن غرب معروف است را تا سطح نازل روابط بین الملل تقلیل دهیم، می توانیم برای آن مرزهای معرفتی تقریبی ترسیم کنیم و به قول طرفداران تحلیل گفتمان، یک متن و شماری حاشیه را درآن، از هم منفک کنیم.
متن اکنون قدرتمند است و مرکز فرماندهی جهان را در دست دارد و همه چیز را برای خود می خواهد و با خود تعریف می کند، متن مرکز تولید و ابتکار است و مثل واحد پردازش یک کامپیوتر می ماند؛ تولیدکننده فکر و کالاست؛ تبدیل کننده مواد اولیه است؛ لذا آسمان و زمین همه چیز را در همه جا مدیریت و کنترل می کند و در این کار ویژه خود، بی رحم و بی انصاف است و هرچیز بدردبخوری را برای خود می خواهد؛ این چیز می تواند کالا باشد، یک اندیشه کاربردی و کارآمد باشد، و یا یک صاحب تخصص و فکر باشد. اشتهای متن سیری ناپذیر است. در این مکانیسم، دیگری حاشیه است و تنها حق دارد که از پس مانده ها استفاده کند و البته این هم به لطف و کرم متن بستگی دارد! دیگری نباید یک شریک جدی و تأثیرگذار باشد. او اصولا صاحب هیچ «حقی» نیست و حتی حق تعقل ندارد! تنها «وظیفه» دارد که اوامر را اجرا و مواد اولیه استخراج کند و به مردم بفرستد، مردم حاشیه وظیفه دارند از دیکتاتورهای تحت فرمان غرب پیروی کنند، آنها وظیفه دارند کالاها را بخرند. حاشیه جنگ افزار بخرد و بدتر از همه اینکه، وظیفه دارد که «فکر» نکنند! نیندیشد، پردازش نکند و لذا مدیریت نکند و سکان هدایت را به متن بسپارد.
این متن اکنون اروپای غربی و آمریکاست. به علاوه چند کشور صنعتی دیگر که غریبه نیستند. 
با تسامح می توان گفت که مرکز ثقل آن، آنگلوساکسون است.
کشورهای متن تقریبا یکجورند، اما حاشیه ها خیلی متفاوت و پراکنده اند. می توان از یک منظر، آنها را به حاشیه های خوش شانس و بدشانس و از منظر دیگر، حاشیه های مستقل و خیلی وابسته تقسیم کرد.


کشورهای اسکاندیناوی، دانمارک و سوئیس از حاشیه های خوش شانس هستند. این کشورها بدون آنکه زیاد هزینه کنند، از پس مانده های امنیتی و بهره کشی اربابان سهم می برند و لااقل طی دهه های اخیر روزگار خوشی داشته اند. بی دلیل نیست که سوئیس را بهشت دیکتاتورها می نامند، چون هم دیکتاتورهایی مثل شاه سابق و آل سعود در آنجا خوش می گذراندند و می گذرانند و هم نقدینگی تاراج برده خود را در بانک های سوئیس ذخیره می کنند.
اما کشورهای بالکان، حاشیه های رها شده اند. اینها چندان سهمی نمی برند و اربابان نیز کاری به کار آنها ندارند و زیاد سر به سرشان نمی گذارند؛ نفت ندارند که کسی به آنها طمع کند و صاحب الگو و ایدئولوژی بدیل نیز نیستند که بخواهند برای گفتمان مسلط خطری ایجاد کنند. به همین خاطر اربابان فعلا زیاد به آنها کار ندارند و فقط زمانی که درگیری های قومی در بالکان بالا بگیرد، ممکن است نیروهای سازمان ملل و ناتو مداخله بکنند.
آفریقایی ها نیز از سر تقدیر اساساً حاشیه ای زاده شده اند و به قولی، قاره سیاه سیاهچال تمدن مدرن است؛ مردم این قاره هزاران سال زندگی آرام خود را داشته اند و با طبیعت مأنوس بوده اند و از طرف شکار و صید و کشاورزی روزگار می گذرانند.
اما، به بردگی گرفتن نیروی کار این قاره و انتقال بردگان به آمریکا، استخراج معادن و انتقال آن به مرکز، برهم زدن شیوه معیشتی بومی، مصرفی کردن جوامع، تخریب جنگل ها و محیط زیست و ایجاد مرزهای سیاسی تصنعی، تعادل هزاران ساله را دراین قاره کاملا برهم زده است و از صدقه سری کشورهای غربی هیچ دورنمای خوشبینانه ای را نمی توان راجع به محیط زیست طبیعی و اجتماعی قاره آفریقا تصور کرد و احتمالا درگیری های قومی سیاهان سال ها ادامه یابد.
آمریکای لاتین درمقایسه با آفریقا، وضع بهتری دارد. این بخش از جهان هرچند برای انگلوساکسون غیرخودی و حاشیه ای محسوب می شود و درحیات خلوت ایالات متحده قرارگرفته است، ولی این وجه مثبت را دارد که قبل از همه حاشیه های دیگر، به روابط ظالمانه متن و حاشیه (مرکز - پیرامون) پی برده است و مبارزاتش علیه متن، سابقه ای 150ساله دارد. لاتینی ها طی این مدت، افت و خیزهای زیادی داشته اند، اما برده و پیرو مطلق نشده اند و این حسن را دارند که می توانند آزادانه فکر کنند و برای خودشان باشند. حرکات گریز از مرکز آنها زیاد بوده است و همین نشان می دهد که با متن همیشه سر ستیز دارند و آشتی ناپذیرند. البته، مردم آمریکای لاتین از ناحیه ایدئولوژی و خط فکری شانس و اقبال زیادی نداشته اند؛ در طول مبارزات 150ساله، چیزی که لاتینی ها را آزار داده، نبود یک اندیشه مترقی منفک از استعمارگران بوده است؛ الهیات مسیحی رهایی بخش و ایدئولوژی های لیبرالیسم، کمونیسم و سوسیالیسم، همگی سوغات چشم آبی ها بوده و مسلم است که هیچ داسی دسته خودش را نمی برد!
درهرحال، آمریکای لاتین یک حاشیه پردرد سر برای متن بوده و خواهد بود.
علاوه بر چهار حاشیه مشخص ذکر شده، برای تمدن مدرن کنونی حاشیه های دیگری نیز متصور است که جایگاه آنها را نیز می توان در درون دو دیاگرام خوش شانسی - بدشانسی و استقلال - وابستگی تحلیل کرد.
اما، در اینجا از این همه مقدمه چینی، هدف خاصی مدنظر است و می خواهیم وضعیت شیوخ عرب را از منظر معیارهای متن وحاشیه ودرجه استقلال و وابستگی مورد توجه قراردهیم.
در دنیای مدرن، بسیاری از جوامع عربی جزء بدشانس ترین و وابسته ترین مناطق حاشیه ای بوده و هستند؛ شیوخ محافظه کارعرب همه سرمایه ها و داشته های انسانی خود را یکجا با متن معامله کرده اند؛ آنها عزت و غیرت و عقل و تلاش و استقلال و شجاعت خود را در ازاء دلارهای نفتی، اتومبیل های لوکس و عیش و عشرت در ویلاهای مجلل، فروخته و اراده و اختیار و عنان خود را به متن سپرده اند تا به هر سویی که متن می خواهد، آنها را به دنبال خود بکشد.
این روحیه خوش گذرانی، مصرف گرایی و راحت طلبی درمیان رهبران امارات، قطر، کویت و عربستان سال ها دوام داشته و به یک فرهنگ همه گیر تبدیل شده است. شیوخ فاسد عرب به قدری خود وجوامع خود را دچار رقیت و ذلت کرده اند که در مواجهه با منافع کلان منطقه ای وارونه عمل می کنند. به عبارت دیگر، این حاشیه خوران حتی علیه موجودیت خود نیز با بیگانه همدست می شوند!
به عنوان مثال، «آل ثانی» امیرقطر، به رژیم صهیونیستی بمب های فسفری می دهد تا درجنگ 22 روزه برسر مردم مظلوم فلسطین بریزد. امارات و کویت و عربستان هزینه لشکرکشی های آمریکا در خاورمیانه را تأمین می کنند. شورای همکاری خلیج فارس به جای اینکه از ایران به خاطر حمایت از مردم مظلوم فلسطین تشکر کند، مرتباً علیه ایران موضع می گیرد. سوریه به خاطر قرارگرفتن درمحور مقاومت، توسط همین شیوخ مرتجع مجازات می شود. عربستان و امارات به بهانه خرید جنگ افزار، دلارهای نفتی را روانه ایالات متحده می کنند تا برای اقتصاد و ورشکسته آمریکا مرهمی باشد و آن را از رکود و کسری در آورد.
یعنی، این شیوخ حاشیه نشین مرتجع حتی اختیار دلارهای نفتی خود را هم ندارند.
جالب اینجاست که خود مردم (به ویژه قشرهای مسلط) هم با دریافت رشوه های نفتی در شکل حقوق بالا، به این وضعیت غیر انسانی رضایت داده و طی دهه های اخیر با خونسردی تمام نظاره گر بوده اند و در برخی کشورها هنوز هم هستند.
البته اکنون در برخی از این جوامع جنبش ها و حرکت هایی را شاهد هستیم. این حاکمان و اقشار مسلط که همه چیزشان را به پول فروخته اند و از حداقل های انسانی چیزی درآنها نماده است، داعیه اسلامی هم دارند و حتی فقط خود را پیروان راستین اسلام می دانند؛ یعنی جوامعی که حیثیت و هویت و حق حاکمیت خود را به متن پیش کش و آمریکا و اروپا را برخود مسلط کرده اند، دیگران را مسلمان نمی دانند و ادعا می کنند که امت راستین رسول الله (ص) فقط و فقط ما هستیم!
درهیچ یک از حاشیه هایی که در اینجا برشمرده ایم، انسان به این درجه از حضیض ذلت و خواری فرو نیفتاده است؛در بالکان، آفریقا و آمریکای لاتین مبارزه با امپریالیسم آمریکا و غرب، یک ارزش بلامنازع است. دراین سه حاشیه، اندیشه تعطیل نشده است و آنهایی که به نفع خودی و علیه قدرت های غربی گام برمی دارند، مورد توجه توده ها هستند.
خوشبختانه اکنون موج بیداری اسلامی کشورهای منطقه را فرا گرفته است و زیاد دور نیست که همه رژیم های فاسد عربی، از یمن گرفته تا بحرین و مغرب و اردن و عربستان تحولات سیاسی موردنظر را از سر بگذرانند.
به نظر می رسد که دولت ریاض و خانواده پرتعداد سعودی و دیگر شیوخ شکم باره از این پس باید حساب پس بدهند؛ دیگر دوران کیف کردن و خوش گذراندن و سرمستی از قدرت و راحت طلبی و عیش و نوش آنها به پایان رسیده است. اگر مردم حجاز از خود حرکتی نکنند و اگر در امارات و کویت و عمان هیچ معترضی به خیابان نیاید، باز هم این دودمان های فاسد و فرتوت دوامی نخواهند داشت. چون ناف آنها را به چاه های نفت بسته اند و هر وقت چاه ها ته بکشد، بیچارگی و مرگ این دنیاپرستان همدست امپریالیسم نیز فرا می رسد.
در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران که خودش کم کم دارد به متن تبدیل می شود، پرونده این شیوخ عرب بسیار بسیار است؛ سعودی ها و سایر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به محض وقوع انقلاب اسلامی سال 1357در ایران، با صدام همراه شدند و از تجزیه طلبی در خوزستان حمایت همه جانبه کردند. اندک مدتی پس از آن هم عوامل سعودی شروع به ترور شیعیان ایرانی و غیرایرانی در پاکستان کردند و پای جریان وهابیت را در سیستان و بلوچستان خودمان باز کردند و این توطئه کثیف نفوذ و ترور هنوز ادامه دارد.
در جنگ تحمیلی هشت ساله صدام علیه ایران، که متن قصد داشت کشورهای حاشیه را با خود سرگرم کند، همین رژیم های مرتجع عربی وقاحت را به حد اعلا رساندند و علاوه بر میلیاردها دلار پول که به پای دیکتاتور عراق ریختند، جنگ افزارهای نظامی و حتی نفرات هم در اختیارش گذاشتند تا صدام شهرها و روستاها و رزمندگان ایرانی را بیشتر به خاک و خون بکشد. لذا دست این حکام مرتجع و فاسد به اندازه خود صدام به خون زنان، کودکان و پاک ترین جوانان ما آغشته است.
اکنون که سران امارات مدعی ابوموسی و دو تنب ما هستند و گستاحی را تا به این حد رساندند، باید پاسخ بدهند که چرا به صدام متجاوز میلیاردها دلار کمک کرده اند. سران امارات به چه دلیل در کشتارها و تجاوزات جنگ هشت ساله علیه ایران مشارکت داشته اند؟ شیخ زاید باید بداند که ما هم خون مردم خود را از او مطالبه خواهیم کرد و هم هزینه جنگ را از او خواهیم گرفت. این شیخ و سایر شیوخ فرتوت شورای همکاری خلیج فارس از رأفت ما ایرانی ها سوءاستفاده می کنند و به همین خاطر، گستاخ شده اند و ابوموسی را نیز مدعی می شوند! 
به هرحال، زرق و برقی که شیوخ عرب برای خود و برای مملکت خود به هم زده اند، نمی تواند نشانه یک تمدن مستقل و یک اقتصاد شکوفا باشد. این پس مانده و زواید تمدن مدرن غرب است و همانطور که همه می دانیم سرنخ همه چیز این کشورها در دستان قدرت های غربی قرار دارد و آنها اگر اراده کنند این جماعت وابسته را می توانند یک شبه به خاک سیاه بنشاند. این تمدن نیست، این حاشیه تمدن است و حاکمان فاسد عرب نیز حاشیه خواران تمدن غرب هستند.
اکنون آل نهیان ، آل ثانی، آل صباح و خاندان سعودی تنها از این نمی هراسند که چاه های نفت شان بخشکد؛ آنها از متن شدن کشورمان نیز وحشت دارند و اکنون با چشم خود می بینند که گفتمان اسلامی در حال تبدیل شدن به یک گفتمان مسلط در منطقه و درمیان امت اسلامی است.
جنبش های کنونی که از دل توده های عرب شکل گرفته است، به زودی این زائده های مدرن را از پیکره جوامع عربی و اسلامی می زدایند و بستر را برای متن شدن آماده می کنند(.سبحان محقق)

 

comment نظرات ()