شخصی

دنده های معکوس یک محور را می چرخانند
نویسنده : مجید غفرانی - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳

- اینجا یکی از ساختمان های وابسته به ریاست جمهوری است. گوش تا گوش راهرو پر از تابلوهای هشدار حفاظتی است. اینجا معتمدان و مشاوران رئیس جمهور دفتر دارند.مراقب نفوذ و شنود باشید! این مضمون تابلوهای هشدار است. مرد پوزخند می زند و از آسانسور بالا می رود. قرار مهمی با یکی از نزدیکان رئیس جمهور دارد. حرف هایی زده می شود که گوش های من و شما نامحرم است. مضمون این مکالمه محرمانه به خریدارانش در آن سوی مرزها تحویل داده می شود. برخی از این حرف ها که کم اهمیت تر است، قابلیت انتشار پیدا می کند اما محرمانه و سرّی هایش نه. ماجرا مربوط به این روزها نیست، که اگر این روزها هم اتفاق مشابهی بیفتد لابد چند سال بعد صدایش در می آید. درست مانند همین ماجرای مورد اشاره که سوم مرداد سال 84 در آخرین روزهای ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاد اما مهرماه سال 87 لو رفت. نشریه ضد انقلابی پیک نت که از سوی اپوزیسیون خارج نشین مدیریت می شود، بخش های قابل انتشار ملاقات نفوذی خود را با «س-ح» - در روزهایی که خاتمی مهیای تحویل دادن ریاست جمهوری می شد- روایت می کند: «در یکی از کوچه های فرعی خیابان نوفل لوشاتو، یکی از ساختمان های ریاست جمهوری قرار دارد. وارد این ساختمان قدیمی که می شوید تابلویی در روبرو نظرتان را جلب می کند که با امضای حراست ریاست جمهوری از مکالمه کنندگان می خواهد در هنگام صحبت پشت تلفن احتیاط کنند و مواظب شنود بیگانگان باشند. این تابلوها همه جا حتی کنار در آسانسوری که سوار آن می شوم تا در طبقه دوم به مصاحبه با س- ح بروم، به چشم می خورد. او در گفت وگویی که داشتم، گفت؛ ترجیح می دهم درباره خاتمی صحبت نکنم مبادا که به او بربخورد. او با ما تفاوت داشت. خاتمی روحانی بود و گروه خونی اش بیشتر به مجمع روحانیون می خورد. حزب مشارکت ما هم با مجمع خیلی فرق دارد. هرچند خاتمی در بین اعضای مجمع بهترین است. مجمع روحانیون، بدترین خیلی دارد. ما از ابتدا هم می دانستیم خاتمی با ما فرق دارد. بین اجزای سیستم فکری او سازگاری وجود ندارد. او آخرین میخ را بر تابوت اصلاحات زد.» 2-با خاتمی کسانی کار کردند که به لباس و سیادت و مسلمانی او بد می گفتند اما به وقتش در تملق و چاپلوسی او کم نگذاشتند. پیش از وی نیز با هاشمی، جماعتی همراهی کردند که لقب سردار کبیر سازندگی را برای او جعل کرده و حتی خواستار تغییر قانون اساسی بودند تا او بتواند برای سومین بار رئیس جمهور شود اما سه سال بعد در وزارت تحت نظر همان ها، کتاب ها و مقالات سلسله واری چاپ شد که علنا قیافه مخوف عالیجناب سرخپوش قتل های زنجیره ای را بر چهره هاشمی تصویر می کرد. نهضت آزادی و جبهه ملی و حزب توده و سازمان منافقین که در دهه اول انقلاب سایه چپ های مسلمان را با تیر می زدند و متهم به سرکوبگری، خشونت، تصلب و تحجر می کردند، به وقت ضرورت از همین ها قدیسان و حواریون اصلاحات ساختند اما هنگام بی نیازی مجددا زبان به دشنام آنان گشودند. راز این ماجرای معماگون چیست؟ همان ها بارها به تمثیل معروف و آمیخته به استهزا استناد کردند که سیاهی و سفیدی گربه مهم نیست، مهم این است که موش بگیرد. به زعم جماعت نفاق، با این شیوه اولا می شود به درون جبهه حریف پل زد و در حاشیه امن و منطقه مصونیت، اقدام به اخلال و اختلال و انفجارهای سیاسی از درون کرد و ثانیا از همان چهره ها به دست خودشان انتقام گرفت و آبرویشان را به حراج گذاشت و ثالثا روحیه و باور و امید مردم را که ستون های اصلی نظام و انقلاب هستند، متلاشی کرد.


-  وجه عجیب تر ماجرا این است که در این روند، حتی از نیروی تقابلی چهره های معارض نیز برای نیروافزایی دشمن استفاده می شود، درست مانند چرخ دنده هایی که معکوس هم می چرخند اما برآیند تعارض آنها، محورحرکتی یک ماشین را می چرخاند. مثال اگر می خواهید، تعامل دو طیف افراطیون در جناح چپ و راست مصطلح که از تعارض محض به تعامل- با وجود حفظ رقابت ها مثلا در چارچوب کارگزاران و مشارکت- رسیدند و در زمینه تسلیم طلبی مقابل آمریکا، و معارضه با ولایت فقیه و قانون اساسی و مبانی خط امام همصدا شدند حال آن که چند سال قبل تر از آن سایه یکدیگر را در مجلس و تریبون ها و روزنامه هایی نظیر سلام و... با تیر می زدند. یا همین هم پوشانی های دو حلقه فتنه گر و انحرافی که در چند سال گذشته به سایه یکدیگر نیز رحم نکردند اما اکنون به مثابه دو لبه یک قیچی رفتار می کنند که ظاهرا از دو سوی مخالف به حرکت درمی آیند اما «محور» آنها یکی شده است. سند این یکی شدن محور، مزاحمت ها و حاشیه سازی هایی است که در طول سالیان اخیر به قیمت انحراف اذهان از مسائل مهم ملی و جهانی پدید آورده اند.
3- در حالی که رئیس جمهور می گفت روزنامه شرق را نمی خواند، مشاور مطبوعاتی وی- که دستش از روزنامه و خبرگزاری کوتاه نیست- روز دوم اردیبهشت 91 با همان روزنامه گفت وگو کرد و حرف هایی زد که نه فقط بوی آنارشیسم و معارضه با ساختارهای حقوقی بلکه فتنه انگیزی می داد: «آیا آقای احمدی نژاد باید برود در مجمع تشخیص مصلحت در کنار فردی بنشیند که چشم دیدن او را در قامت رئیس جمهور ندارد و از همه ابزارهای در اختیارش برای تخریب شخصیت وی چه در قبل از انتخابات 84 و چه در سال های پس از آن استفاده کرده است؟... کسی را به جای او در شهرداری تهران قرار داده اند، که رقیب ناکام او در انتخابات بوده است و همچنان از موضع مدعی و رقیب با او تعامل می کند. در راس قوه مقننه با کسی باید تعامل کند که با وجود برخورداری از حمایت اصولگرایان، در انتخابات ریاست جمهوری سال 84، آرای ناچیز آورده است و البته قرار داشتن دو برادر در راس دو قوه مقننه و قضاییه نیز تجربه سخت و سنگینی برای او بوده است...»
این سخنان فردای همان روزی گفته شد که رئیس جمهور بعد از مدت ها غیبت و در اقدامی بایسته و شایسته، در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور به هم رسانده بود. آقای مشاوری که در کارنامه خود حمایت از آقای هاشمی را دارد، اکنون چرا باید از شرکت فعال آقای احمدی نژاد در جلسه یک نهاد حاکمیتی مهم و موثر ناخرسند شود؟ آیا منطبق بر آن سخنان باید بعد از هر انتخاباتی، رقبای فرد پیروز را از هستی ساقط کرد و مثلا اجازه نداد با رای مستقیم یا غیرمستقیم مردم، رئیس مجلس و شهردار و... شوند؟ این شیوه مشورت، آیا صلاح اندیشی بود یا کم ظرفیتی و یا نقش آفرینی- خواسته یا ناخواسته- در سناریوی بدخواهان حاکمیت و ملت؟! یعنی به اعتبار یک رقابت انتخاباتی یا لغزش های متقابل رقیبان- که معمولا نزد مردم از هیچ یک از رقیبان پذیرفته نیست- یا در صورت تفاوت سلیقه با دیگر نهادها، باید قانون اساسی و تفکیک قوا را تعطیل کرد؟ همین فرد چند ماه قبل تر از آن گفته بود «محکومیت من به نفع نظام نیست» (!) و اکنون که حکم صادره درباره وی به اجرا درآمده و او به اوین منتقل شده، آقای «ز» به عنوان حامی پروپاقرص آقای هاشمی و مخالف جدی آقای احمدی نژاد می گوید «می توان امیدوار بود که آقای احمدی نژاد دچار یک نوع تحول فکری، سیاسی و اجتماعی شده است، لذا نفس اقدام احمدی نژاد در عین آن که دیرهنگام است، اما باز به نظر من باید آن را به فال نیک گرفت»!
4-در این یادداشت، مجال بحث حقوقی درباره نامه نگاری های رئیس جمهور با رئیس قوه قضاییه و رئیس مجلس و یا مثلا موضوع بازدید از زندان اوین نیست. چنین بازدیدی از سوی رئیس جمهور به خودی خود متضمن اهمیت یا دغدغه خاصی نیست، هرچند که باید از رفتار شائبه برانگیز و تبعیض آمیز پرهیز کرد. متاسفانه این چندمین بار است که حیثیت حقوقی و احترام جایگاه ریاست جمهوری، هزینه ایجاد حاشیه امن برای متهمان احضار شده یا حکم گرفته می شود. به لحاظ حقوقی موضوع فراتری در میان است که قانون اساسی، حکم روشنی درباره آن دارد ضمن اینکه موضع مفسر قانون اساسی (شورای نگهبان قانون اساسی) نیز تنها نظر معتبر درباره مواقع اختلاف نظر دستگاه هاست. طبق اصل 57 قانون اساسی قوای سه گانه مستقل از یکدیگرند و زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت اعمال می گردند. در بازنگری سال 68 به طور مشخص این عبارت از اصل مذکور حذف گردید؛ «ارتباط میان آنها ]قوا[ به وسیله رئیس جمهور برقرار می گردد» تا شائبه ای در زمینه تزاحم و تداخل کار قوا پیش نیاید. همچنین در بازنگری اصل 113 که رئیس جمهور را عالی ترین مقام رسمی کشور پس از مقام رهبری و مسئول اجرای قانون اساسی می داند، عبارت «تنظیم روابط قوای سه گانه» به عنوان مسئولیت رئیس جمهور حذف گردید».
بدین ترتیب روشن است اینکه رئیس جمهور مسئول اجرای قانون اساسی است و درباره آن باید سوگند یاد کند، به مفهوم مسئولیت و تکلیف ساقط نشدنی در حوزه اختیارات وی در قوه مجریه است و منطقا نمی توان به نحوی اجتهاد مقابل نص کرد که منجر به نقض استقلال قوا و در واقع نقض و دور زدن قانون اساسی شود. بی اعتنایی به اصول قانون یا نظر فیصله بخش شورای نگهبان قانون اساسی، مقدمه قانون شکنی و آنارشیسم است و منطقا کسی مجاز نیست به اسم اجرای قانون آن را نقض کند. آخر این خط در صورت تداوم به همان جا منجر می شود که جریان مصطلح به فتنه طی 3 سال گذشته پیمودند و به موازات نقض مبانی اسلامی و جمهوریتی نظام، مدعی اجرای بدون تنازل قانون اساسی شدند! یعنی حکایت همان فرخنده پی یی که می گفت از حمام می آمد اما زانوانش چیز دیگری را دلالت می کرد. فتنه گران چنین حال و روزی دارند و نباید حتی گرد آلودگی های آنان هم به دامن دولت خدمتگزار بنشیند.
5- دشمن در پروژه چند لایه می کوشد محورهای فشار بر ایران را از خارج و داخل به هم الحاق کند تا عقده 33 ساله ای را که با جنگ تحمیلی و بسیج گروهک های برانداز و انواع تروریسم ممکن نشد، به واسطه تشدید فشار و افزایش اختلاف ها، بگشاید. به زعم دشمن، چند پارچگی و چندگانگی صداها در حاکمیت می تواند با فشار اقتصادی و جنگ روانی علیه مردم ایران تکمیل شود و میدان را برای اراذل و اوباش سیاسی مهیا سازد تا جرقه انهدام ایران جدید و قدرتمند را بزنند. تدبیر اصلی در برابر این هجوم، همدلی و هم پشتی و انسجام بیشتر، و عبور از حواشی و فرعیات به خاطر مصالح مهم تر است. دولت خط مقدم مقاومت در برابر چنین هجمه ای است که هم می تواند متوجه مسئولیت خطیر و اصلی خود باشد و هم به حاشیه سازی بپردازد. البته آن گونه که توقع رهبر فرزانه انقلاب است در تقویت و تأیید دولت نباید کم گذاشت اما از آن سو نیز، اجزای دولت به ویژه رئیس جمهور محترم مسئولیت مهمی در زمینه اولویت بخشیدن به مقاومت ملی و گم نکردن زمین خودی و دشمن دارند. طبعا حاشیه سازی، جبران کم کاری در حوزه تدبیر و مقاومت ملی را مقابل شیطنت های دشمن نمی کند همچنان که حاشیه سازان را نزد مردم ارجمند نمی سازد، اگر که آنها را دشمن شاد می کند. ملاک روشنی در میان است و آن اینکه رفتارهای هر یک از مسئولان و رجال سیاسی، دشمن را به وجد می آورد یا ناراحت می کند؟ مردم ما دوست ندارند خدمتگزاران و سیاستمداران خود را بهانه شماتت دشمنان و بدنامان روزگار ببینند. معارضه و مجادله و رفتارهای لجوجانه همه جا مذموم است اما بر سر مصالح و منافع ملی ناپسندتر است. نباید با چنین رفتارهایی پالس های غلط و تحریک آمیز به دشمن فرستاد.
محمد ایمانی (کیهان)


comment نظرات ()